برچسب: نویسنده: زهرا اکبرینژاد تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:02
خداجونم
امروز با مومن داشتیم
بعد زنگ اول از دفتر صدام زدن
گفتن به بچه ها بگو بیان برن
اقای مومن رفته
گفتیم چرا
گفتن حالش بد بود
دیگم نمیان
از مدرسم خدا حافظی کرد
مومنم دلم برات تنگ میشه
اخه چرا بی خدا حا فظی رفتی
مگه ما ادم نبودیم
فقط خدایا یه دفعه دیگه بیاد
دیدم امروز حالش با بقیه روزا فرق داشت
عزیزم..........
همیشه استادمی.....
برچسب: نویسنده: زهرا اکبرینژاد تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:02
خدایا چرا تا ادم میشم
همه چی رو تغییر می دی
من که سر به زیر داشتم درسم رو می خوندم
چرا منو وارد این بازی ها کردی
خدایا الانم خودت یه جوری درستش کن که نه سیخ بسوزه نه کباب هر چی صلاح خودته
فقط یه جوری خودت روشنم کن ....
یا به دیگران بفهمون......
الهی به امید تو
فقط اینکه من این زندگی رو از سر راه گیر نیاوردم
که همین جوری بزارم بره .....
دو باره میگم نمیذارم داغ ارزو هام رو دلم بمونه.
برچسب: نویسنده: زهرا اکبرینژاد تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:02
خدا ........
نمی دونم چی بگم
گفتم صلاح تو با خواست دل من یکی باشه
که مثل اینکه نخواستی
الانم من چی بگم ....
فقط تنهام نذار
الهی به امید تو.
برچسب: نویسنده: زهرا اکبرینژاد تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:02